بارها اومده بود...... اینجا
با موج ها............. حرف زده...
و.......................فریاد کشیده بود...
ساحلی ها فکر می کردند.....
<< می پره ....؟...
نمی پره....؟ >>
ته دل هر کدومشونو..........که می گشتی ، شاید ...
آرزو می کردن که بپره ... تا دوباره بتونن بعد از ظهر های خسته کننده دورهم جمع بشن یه چای بخورن و حرفی برای گفتن داشته باشن.
نمی دونستن.......
که اگه...
یه لحظه دیر کنه ...
اگه دیر کنه .......
موج ها خودشون رو به صخره ها می کوبن...
ازفرار پشیمون می شن..... و به دل دریا بر می گردن!
اگه... نیاد
موج ها خودشون رو به صخره ها می کوبن...
ازفرار پشیمون می شن..... و به دل دریا بر می گردن!
اگه... نیاد
اگه... حرف نزنه،
خورشید دق می کنه و تو دریا غرق می شه!
اگه... سایه اش رو درخت نیوفته،
خورشید دق می کنه و تو دریا غرق می شه!
اگه... سایه اش رو درخت نیوفته،
درخت قهر می کنه و.......یخ می زنه!
نمی دونستن......
که
تو دلش ........فقط بهشون می خنده .......... فقط می خنده!
تو دلش ........فقط بهشون می خنده .......... فقط می خنده!
۷ نظر:
دلم برای کسی مثل هیچ کس تنگ است ،
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا می شناسی باورم کن
باورم کن
سلام خانومي .. انگار بالاخره سعادت نصيب ما شد كه نظر بزاريم بعد از مدتهاي طولاني ( چشمك )
اول از همه چه حياط باصفايي دارند اين خانومه مثل هيچ كس !
و دوم ،آن مرد در باران آمده بود، تن ها آمده بود .. و قاصدكي در دست !
نقاشی و متن هر دو قشنگ بودن مخصوصا اون جایی که گفتی موجها از فرار کردن پشیمون میشن تشبیه جالبی بود
هیچکس مثل تو نیست.....
هیچکس مثل تو نیست.....
ای مثل هیج کس
chera ke khande bar har darde bi darman davast
سلامی دوباره به تو......
به هیچ کس .....
به عشق به زندگی
.......
مرا می شناسی.....
باورم می کنی؟؟؟؟؟
.......
باورم کن
باورم کن
ببخشید...ببخشید...ببخشید
نه هیچ کس
مثل هیچ کس
سلامی دوباره به تو......
به مثل هیچ کس
که تو همه کسی
ومثـــــــــــــــــــــــل
هیچ کس
ارسال یک نظر