
داشتیم با بقیه ی بچه ها صبحانه می خوردیم که
فرانک (frank) ريیس شرکت یه دفه وارد شد.
جلوی خوشحالیش رو نمی تونست بگیره ...
با صدای بلند
جوری که همهً ما بشنویم گفت
اثاث کشی می کنیم.....جلوی خوشحالیش رو نمی تونست بگیره ...
با صدای بلند
جوری که همهً ما بشنویم گفت
اواسط مارچ ...... اثاث کشی می کنیم
بعد رو کرد به من
چشماش برقی زد و گفت: شازده کوچولو ... تو اون محل سه رستوران ایرانی
به اضافه یک سوپرمارکت ایرانی هست!
وای.......
(می دونم دیگه کارم می شه لواشک و پفک نمکی ......... حیف که اینجا رانـــــــی نیست)
بعد رو کرد به من
چشماش برقی زد و گفت: شازده کوچولو ... تو اون محل سه رستوران ایرانی
به اضافه یک سوپرمارکت ایرانی هست!
وای.......
(می دونم دیگه کارم می شه لواشک و پفک نمکی ......... حیف که اینجا رانـــــــی نیست)
۷ نظر:
فکر کنم ساکن آلمانی هموطن خیلی خوشحالم خیلی . وقتی می بینم حس هموطنام اونور دنیا هنوز با ما مشابهه حس دوست داشتن پفک نمکی و لواشک. نوش جون. نووووش
میخوایی واست رانی پست کنم؟! :دی
آخی... مرســـــی پروین جان
لواشك دارين اونجا؟ مااماااااااان!
pofakaro khoooordi
joooon gerefti
chef-khanooom
تبریک....
خوشحالم که پله بله... پلی می سازی برای رسیدن به آرزوهایت.
.....
امیدم اینست که همیشه روی پله های ترقی و خوشبختی ببینمت.
منم حاضرم پفکش رو بفرستم....
شازده کوچولو
ارسال یک نظر