quiet standing



در آن دوردست ها عقابی در کمین است
قافل از آنکه طعمه اش گوشتی تلخ

بـــــاد ... گاهی اشتباهی به ما سری می زند
ما هم کوله باری پر از قصه بارش می کنیم
شاید زبانمان را غریب آشنایی در غربت بفهمد

دلمان نان سنگک حوس می کند و
ما فقط سنگ قورت می دهیم
تا سنگین شود مانند دیوارهایی که به دورمان ساخته ایم

فردا را امروز زندگی می کنیم و
امروزمان دیروز بود


مــــن ! ... چکمه هایم را گـــلـــکاری کرده ام
گل ها حرف سفر را بهتر می فهمند.



+ حال می فهمم، عقابی که بر بامه خانهٌ ما نشست ،
کلاغی بیش نبود در کمین جوجهٌ سرخابی من


+ حال من خوب است. گاهی دلم هوای گرم می خواهد. فقط همین!



____________________________________________


۱۱ نظر:

... گفت...

جای دستام زندگی کن..تا بفهمی پوچ پوچم.....
پا به پام بیا تا آواز تا بفهمی رو به کوچم....
خالیه پنجر دیگه..از تصور تو ای روز...
دیگه فانوسی نمونده..توی این شبای مرموز....

وصیت نامه نوشتن کار هر روز ترانس

... گفت...

قافل....(غافل)

حوس.....(هوس)

... گفت...

حتی عقاب هم اگر پر نزند پرنده نیست

شیخ گفت...

شیخان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

الیاس گفت...

ماه بالای سر تنهاییست
یاد من باشد تنها هستم

سلام.
دارم روی زندگیم کار می کنم شاید بهتر شه.

خودت خوبی؟

فراسوی ذهن گفت...

دلتنگم....خیلی دلتنگ

گرم یاد آوری یانه...
من از یادت نمیکاهم.
تو را من چشم در راهم...

خوشحالم که در این روزهای خاکستری از شما می شنوم


عشق باشی و بمانی و بپایی تا همیشه و مهربان به سان آسمان پر باران

مثل هیچ کس گفت...

@ الیاس
من خوبم ، مرسی.
خوشحالم که تو روی زندگیت کار می کنی ، نه زندگی روی تو ...





@ فراسوی ذهن
مرسی

اهانت گفت...

یه چیزاییت هست ! الانم گرمی حالیت نیست!

. گفت...

خب چرا یه چند وقتی نمیاین اینجا ؟
حس می کنم اینجا پیدا میشه چیزایی که شما دلتون می خواد ولی اونجا پیدا نمیشه ....
راستی اصلاً ....
شما خودتون دوست دارین که اونجایین؟

مثل هیچ کس گفت...

@ .

اینجا و آنجا ...

اینجا خودم هستم ...
و آنجا کسی دیگر!

مثل هیچ کس گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.