باز هم زمستان و برف و کریسمس
....
خیابونها رو چراغونی می کنن ...
خرید و شلوغی و خنده و نور و شادی
....
مثل هر سال و همیشه ... کریسمس بدون اینکه تغییری کرده باشه ،
از راه می رسه
برف یک دست و یک رنگ همه جارو می پوشونه
...
...
گویی همه چیز همان طور دست بخورده و بی حرکت مانده
و فقط ... این منم که شتابان در چرحش بوده ام
و فقط ... این منم که شتابان در چرحش بوده ام
____________________________________________

۳ نظر:
شباهنگام ابری طلایی رنگ
بر سینه صخره بزرگ می ارمد
و در سپیده دمان می گریزد
و در لاجورد اسمان شادمانه غرق بازی میشود
اما ردپایی نمناک در انحنای صخره پیر
به یادگار می گذارد
صخره همچنان تنها
و غرق در اندیشه ای ژرف ایستاده است
و به ارامی .. اشکهایش در دل صحرا جاری می شوند
سلام
پاییز فقط رنگ وارنگه. ولی هیچ لطفی نداره. حتی قدم زدن هم تو روزاش من رو خسته تر می کنه.
حالا هم که سرما خوردم و باید یه هفته ای گوشه این خونه خالی دراز بکشم..
خوب باشی
زمستان است
زمستان
...
هوا بس ناجوان مردانه سرد است
...
سلامم را تو پاسخ گوی دوست...
نمی دونم با کریسمس هنوز ارتباطی برقرار نکردم ولی زمستان رو درک می کنم به واسطه ی همین شعر اخوان و اگر ستایش بی مورد این فصل منجمد نباشه برای من خیلی یک فصل بی نظیره.
چه تصویر جالبی دادی زمستان از همه ی فصل ها کند تر به نظر می رسه انگار همه چی یخ می زنه و کریسمس و واین تحرک در تناقض تو ...
ارسال یک نظر