
نقاش 4 سالهً کوچکی
که چشمهایش از شیطنک برق می زد...
وقتی من را با دستان کوچکش به روی کاغذ می کشید
لحظه ای به من نگاه می کرد...
ته مدادش را می جوید...
و بعد دوباره می کشید
بعد از آن همه کشیدن و نالهً مداد آبی
به هنرش نگاهی کرد ... خدید
مطمئن... با مداد زرد
امضایش را اضافه کرد و
با افتخاراین اثر هنریش را به من تقدیم کرد
که چشمهایش از شیطنک برق می زد...
وقتی من را با دستان کوچکش به روی کاغذ می کشید
لحظه ای به من نگاه می کرد...
ته مدادش را می جوید...
و بعد دوباره می کشید
بعد از آن همه کشیدن و نالهً مداد آبی
به هنرش نگاهی کرد ... خدید
مطمئن... با مداد زرد
امضایش را اضافه کرد و
با افتخاراین اثر هنریش را به من تقدیم کرد
3 نظر:
چشم چشم دو ابرو . . .
این نقاش های شیطان کوچک با مدادهای آبیشان...
کوچک ازآب در آمد / بزرگترین آرزوی کودکیم.
ارسال يک نظر