Bad-war


جنگیست دیرینه

از طلوع خورشید... شمشیرها را در گوشت هم فرو می کنیم

نزدیک غروب خون یکدیگر را می نوشیم
 ...
سپس شب ز حال یکدیگر تا صبح گریه می کنیم


من
شمشیرم را مدتیست به خاک سپرده ام
روزها زرهٌ خوشبختی می پوشم
و شبها پا به پای شما گریه می کنم

۳ نظر:

apadana گفت...

و این است
حال و روزگار اکنون ما

شیخ گفت...

کار خوبی می کنی. جنگ را به ما بنه و از دور تماشا کن. گریه اما ... حیف چشمان توست

Mesle HICH KAS گفت...

@ شیخ

مرسی.چشم من فقط تماشا می کنم :)