Circle of Life
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد
شیر نگران معشوقه بود و میترسید به وسیله ی حیوانات دیگر دریده شود
از دور مواظبش بود
شیر نگران معشوقه بود و میترسید به وسیله ی حیوانات دیگر دریده شود
از دور مواظبش بود
…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ... شیری را دید که به آهو حمله کرد
فوری از جا پرید و جلو آمد دید ماده شیری است.
...
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ... شیری را دید که به آهو حمله کرد
فوری از جا پرید و جلو آمد دید ماده شیری است.
...
چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت
با خود گفت: حتما گرسنه است... همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
...
...
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد
lebensskizze
در حجم تنگ این اتاق خفه شدن
نفس را در سینه حبس کردن
و هزار بار از پشت شیشه دیدن آزادی بدون دیوار
آرزوی تا به ناکجا قدم زدن
و رسیدن به هیچ جای این دنیای غریب
هیچکس را دیدن
و همه سکوت را شنیدن
رهایی فکر از پشت سلول چشمها
و جیغ بنفش کشیدن تا کر شدن ناشنوایان
اینجای امروز من خط خطیست
و من ... ... ... این خط خطی ها را دوست دارم
development
میان قهوهٌ یخ کرده با بوی خودکارو کاغذ
میان رنگامیزی خواب هایم ... تا ... سردی دکمه های کیبورد
میان کفش های پاشنه بلند یا کفش های قرمز خال خالییم
میان پیتزای آماده... تا ... آبنبات و لواشک و پاستیل
میان کتاب های نخوانده با ترس ازهمیشه دیر رسیدن
میان ایستادن و سرد لبخند زدن .... تا ... جیغ کشیدن و پا کوبیدن
میان باور بابانويل یا خرید از طریق اینترنت
میان تمام می دانم ها و نمی دانم ها...
میان امروز و فردا...
یک پا بر بام خانهٌ دیروز .... دیگری بر بام آپارتمان فردا
میان رنگامیزی خواب هایم ... تا ... سردی دکمه های کیبورد
میان کفش های پاشنه بلند یا کفش های قرمز خال خالییم
میان پیتزای آماده... تا ... آبنبات و لواشک و پاستیل
میان کتاب های نخوانده با ترس ازهمیشه دیر رسیدن
میان ایستادن و سرد لبخند زدن .... تا ... جیغ کشیدن و پا کوبیدن
میان باور بابانويل یا خرید از طریق اینترنت
میان تمام می دانم ها و نمی دانم ها...
میان امروز و فردا...
یک پا بر بام خانهٌ دیروز .... دیگری بر بام آپارتمان فردا
Du glaubst was du glauben willst
گوشام هنوزم پر از یه عالمه حرفهای پوچو تو خالی
حرفهایی که ساده به زبون میاد... مثل سیگار دود می شه
فکرهایی که می سازیم ... چه راحت باور می کنیم
این باور زندگی رو می سازه ... واقعیت ، معنی واقعی خودش رو از دست میده
دوستی خاله خرس میشه عبرت زندگی
شازده کوچولو ، یه افسانه ... خواب و خیال
چشمها را رو به آدمیزاد باید بست
شاید روزی ... جایی دیگر ... چشمها را باز کردیم
حرفهایی که ساده به زبون میاد... مثل سیگار دود می شه
فکرهایی که می سازیم ... چه راحت باور می کنیم
این باور زندگی رو می سازه ... واقعیت ، معنی واقعی خودش رو از دست میده
دوستی خاله خرس میشه عبرت زندگی
شازده کوچولو ، یه افسانه ... خواب و خیال
چشمها را رو به آدمیزاد باید بست
شاید روزی ... جایی دیگر ... چشمها را باز کردیم
gelassen und still
Last Station

ایستگاه آخر...
انگار واقعا به آخر رسید
نمی دونم چرا نمی تونم ازش دل بکنم
http://istgahe-akhar.blogspot.com/2010/12/blog-post.html
اشتراک در:
پستها (Atom)

















