سرم از فشارهجوم فکرها می ترکد
چشم هایم از خشکسالی می سوزد
نفسم سنگین شده است،
آنقدر سنگین که زور کشیدنش را ندارم
منتظر بودم ...
صبر کردم...
تا بنویسم
ازعشق،... ایمان، ... خدا...
اما انگار جنگ بزرگیست میان سر بیچارهً من و گلوله باران این فکرها!
من...
پرچم سفیدم را تکان می دهم...
... تسلیم
دیگر نمی خواهم فکر کنم
چشم هایم از خشکسالی می سوزد
نفسم سنگین شده است،
آنقدر سنگین که زور کشیدنش را ندارم
منتظر بودم ...
صبر کردم...
تا بنویسم
ازعشق،... ایمان، ... خدا...
اما انگار جنگ بزرگیست میان سر بیچارهً من و گلوله باران این فکرها!
من...
پرچم سفیدم را تکان می دهم...
... تسلیم
دیگر نمی خواهم فکر کنم
۸ نظر:
thanks
خدا بهت صبر بده
به سلامتی انشاالله!
چه فکر نازک قمناکی خاله.
من خواب دیده ام که کسی می آید
کسی که مثل هیچ کس دیگر نیست
دلم برای کسی مثل هیچ کس تنگ است ،
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا می شناسی باورم کن
سلامم را جواب گوی تو ای تب شبانه ام تا عمری به راهت هزار فرسنگ را طی طریق کنم تا شاید روزی به عطرت دوباره برسم.
ممنون بابت لینک عزیزم
ارسال یک نظر