پاییزیم بهار چه دارد برای من؟ عید تو را چه رابطه ای با عزای من؟ با صد بهار نیز گلی وا نمیشود در ساقه های بی ثمر دستهای من اری بهار نه که خیال بهار هم هرگز نمی زند در ویرانسرای من
... حیران مانده ام شتاب بودنم کم میشود. پژمرده میشوم و آکنده میشوم از درد از درد هر آنچه که قرار بود باشد و نیست کجاست. روزهای سرشارم کو؟ کاش میشد منتظر بود.ا .....
روزهای بدی را در این جا که نامش وطن است گذراندیم. چه خوب که نبودی که ببینی. شاید باور نکنی دختری از خاکتو و هم سال تو چه چیزهایی را در این روزها دید. چشمانم هنوز طاقت دیدن ای همه را نداشت. برای این همه بزرگ نشده بود. اما دید. به اندازه نسل ها. این دیده ها را به که بگویم؟ خود هم باورم نمی شود که آنچه را دیدم باید باور کنم....
۸ نظر:
پاییزیم بهار چه دارد برای من؟
عید تو را چه رابطه ای با عزای من؟
با صد بهار نیز گلی وا نمیشود
در ساقه های بی ثمر دستهای من
اری بهار نه که خیال بهار هم
هرگز نمی زند در ویرانسرای من
حالم بده.
شب و روز یه حالت تهوع وجودم رو فرا گرفته.
به هیچ کارم نمی رسم.
می خوام از اینجا برم.. برم.. برم ..برم تا از این حال و هوا دور شم.
...
حیران مانده ام
شتاب بودنم کم میشود. پژمرده میشوم و
آکنده میشوم از درد
از درد هر آنچه که
قرار بود باشد و نیست
کجاست. روزهای سرشارم کو؟
کاش میشد منتظر بود.ا .....
تاخیرم را ببخش....
وضعیتم چنگی به دل نمیزند
ذلم می خواد فکر کنم این رو برای ندا نوشتی
روزهای بدی را در این جا که نامش وطن است گذراندیم. چه خوب که نبودی که ببینی.
شاید باور نکنی دختری از خاکتو و هم سال تو چه چیزهایی را در این روزها دید. چشمانم هنوز طاقت دیدن ای همه را نداشت. برای این همه بزرگ نشده بود. اما دید. به اندازه نسل ها. این دیده ها را به که بگویم؟ خود هم باورم نمی شود که آنچه را دیدم باید باور کنم....
@ محرمعلی خان
خیــــلی نگرانت بودم، خوشحالـم که خوبی...
محرمعلی عزیزم چه چیز این دنیا باور کردنیست؟
سلاخی می گریست
به قناری کوچکی
دل باخته بود ."شاملو
ارسال یک نظر