دوست داشتم درخت توتی داشتم ...
تا دستهای پدرم را پر از توتهای شیرین می کردم ...
کرم ابریشممان برگهایش را می خورد
و من با چشمهای نگرانم می دیدم که
او خود را در پیله اش زندانی می کند
پدرم دستی به سرم می کشیدو می گفت...
................. زیبا تر می شود!......
...
...
...
...
و من از آن روز
زیبا تر شدن را می فهمیدم
تا دستهای پدرم را پر از توتهای شیرین می کردم ...
کرم ابریشممان برگهایش را می خورد
و من با چشمهای نگرانم می دیدم که
او خود را در پیله اش زندانی می کند
پدرم دستی به سرم می کشیدو می گفت...
................. زیبا تر می شود!......
...
...
...
...
و من از آن روز
زیبا تر شدن را می فهمیدم
____________________________________________

۱۰ نظر:
خیلی لطیف بود خیلی
...
چه خوب !!!
که قرار نیست درپیله امان بمانیم
چه خوب !!!
که با بابال شکسته هم می توان پرید
چه خوب !!!
که می توان زیباتر شد
قصور مرا ببخش... حال خوبی ندارم.
عشق باشی و بمانی و بپایی تا همیشه و مهربان به سان آسمان پر باران
چونان که بودی
چنان که هستی
چقدر ساده ولطیف بود ...
خیلی به دلم نشست
پست قبلیت هم خیلی unique بود
قلمت پربار و اندیشه ات آزاد
بختیار
پیله ؟ پروانه ؟ زیبایی ؟ مگه هنوز هستن ؟ من که خیلی وقته ندیدم . خیلی وقته ...............
ضمنا" كاش حذفم نمی کردی . من حذفت نکردم . هنوز هستی .............
merci dustan
...
خوشحالم ازحضورت خوبترین
حضور جاری توست در حوالی دلم
که بیقرار می کند مرا
درست مثل رود ...!!!
پاک باشی و اهورایی ،
نیک باشی و بی تردید
همپا باشی و بی همتا
چونان که بودی... چنان که هستی.
سلام.
Vielleicht hast du recht mit der sache über urlaub.
aber vorgestern ist mir was ganz tolles passiert.
jemand hat mir gesagt dass der kleine prinz wieder da ist,"schau mal es steht sogar im buch"
ich hab ein buch mit dem titel der kleine prinz kehrt zurück geschenkt.
bekommen
4 سال پیش که به این خانه آمدیم دستم به درخت توت نمیرسید ..
ولی حالا میرسد ...
فکر کنم آن زمانها مرا دوست نداشت ... غریبی میکرد ...
گرم های پشمالو سبزش را که فشار میدهم ... آنها هم خودشان را برایم لوس میکنند
ارسال یک نظر